آرشیو آذرماه 1386

سلام به دوستان

| 8 نظر | 0 بازتاب

سلام به همگی دوستان. به قول مولوی مدتی این مثنوی تاخیر شد شاید این وقفه هم از جنس همان تاخیرهای مثنوی باشد نمیدانم . قبض و بسط های احوال ما انسانها چیزی است که همه ما تجربه های ان را داریم.راستش در قبضی بودم که دل و دماغ بسیاری از کارها را نداشتم. در هر حال ما به دوستان قولی داده بودیم و باید اینجا دوستانه معذرت خواهی کنم.البته بقیه دوستان هم جنب و جوشی نداشتن شاید این به روحیه ما ایرانی ها بر میگرده که حوصله کار جمعی نداریم.شاید هم هر کسی گرفتار کار خودش است و شاید هم .....در هر حال بگذریم. امید وارم بتوانم درگرم کردن این محفل سهمی داشته باشم.تا بعد

دفترچه یاداشت ایرانی حق مسلم ماست!

| 3 نظر | 0 بازتاب

برای خرید پوشاک رفته ام .قدیما هر جا جنس وطنی پیدا نمیشد در مغازه های کت و شلواری به وفور می یافتی .خداییش پارچه های شلواری و فاستونی ایرانی پارچه های بدی نبودند .حالا مشکل پسند ها ایتالیایی و انگلیسی پسند میکنند کاری ندارم اما همان ها هم دوخت دوخت وطن بود .قیمت شلوار را که پرسیدم مناسب دیدم از لحاظ دوخت و دوز هم شیک و خوب بود .پارچه شلوار از مواردیست که فروشنده از ایرانی بودن و گفتن آن ابایی ندارد ...گفت ایرانیست اما جنس جنس نامرغوب چینی بود ...بسیاری از تجار نه چندان بزرک پوشاک خیابان جمهوری را می شناسم که یک پایشان ایران و پای دیگر پکن و هزارشهر ناشناخته چینی است...

این بار برای خرید کفش رفته ایم

مغازه های سرتاسر خیابان سپهسالار پر بود از کفش های چینی .خیابانی که همیشه با افتخارمملو از جنس وطنی بود...چند سال قبل من در شیرازدر مغازه های دور بر شاه چراغ و سر دزک این صحنه را دیده بودم اما اینجا نه ! لشکر تار و مار کننده زرد به اینجا نرسیده بود ..کجا رفته اند تولید کننده هایش پس ...در این رقابت نابرابر چه بلایی به سر آنها خواهد آمد ...پس صنعتگران و تولید کنندگان ما اینچنین نسلشان منقرض می شود ؟...

آقا فاجعه ! آقا فاجعه !رفته بودم خرید دفترچه یاداشت .در کتابفروشی دفترچه های یاداشت همه چینی بودند...آقا دفترچه های یاداشت ...موبایل و جنس الکترونیک نمی گویم ... به خودکار هم عادت داشتیم ..کاری ندارم آشپزخانه مان پر از لوازم چینیست حتی لوستر......جسارت نشود طبقه کارمند چون خودم را می گویم... فرش های و قالیچه های مد شده ترکیه ای را دیده اید ...یادتان هست عرب های حاشیه خلیج را مسخره می کردیم که تا فلان و فلانشان هم خارجیست ؟...همین خورده بورده ها مانده بود پارچه ای و کفشی و فرشی ... یادم هست بکنفر از آلمان برای همین دکتر صحرانیان خودمان نوجوان که بود کفش کیکرز ایرانی سوغات آورده بود...این قصه تنها به اینجا مربوط و ختم نمی شود .این ها قصه های جدیدی بودند که باورشان کمی سخت است .هر چند در برابر بقیه شاید ناچیز باشند و شاید هم پر از درد و فاجعه ای که نمی دانم اگر سر بر نیاورده کی سر برآورد آخر امروز گوشهایمان آنقدر پر است که چیزی شنیده نمی شود .