آرشیو آذرماه 1387

ستارگان

| 6 نظر | 0 بازتاب

ستارگان (Les Étoiles) 

 تئودور آدورنو1، در بخش نتیجه گیری رساله‌ی ستارگان به زمین می‌آیند که در برگیرنده‌ی تحلیل مطالب ستون ستاره‌شناسی یا طالع‌بینی روزنامه‌ی لس‌آنجلس تایمز در سال‌های 1952 و 1953 بود نوشت: 

«Adornoشاید بتوان این نکته را نمادین دانست که در آغاز دورانی که به پایانِ آن رسیده‌ایم، لایب‌نیتسِ فیلسوف، نخستین کسی که مفهوم ناخودآگاه را پیش کشیده بود، علی‌رغم روحِ روادار و آرامی که داشت (او گاه به نام Pacidius امضا می‌کرد) تنها نسبت به آن فعالیت‌هایی که بر اساس اغفال شکل می‌گیرند، نفرتی ژرف از خود نشان می‌داد، و نمونه‌ی اصلی چنان فعالیت‌هایی را نیز ستاره‌شناسی می‌دانست.»2 

Pacidius در زبان لاتینِ آغازین، به معنای صلح بود. فیلسوفِ در سرآغاز دوران مدرن، اهل و مدارا و صلح بود، می‌کوشید رازها را در ناخودآگاهِ انسان بیابد، و نه در ستارگان، و از «فعالیت‌هایی که بر اساس اغفال شکل می‌گیرند»، از طالع‌بینی و خرافات نفرت داشت. در پایانِ دورانِ مدرن، از صلح خبری نیست، ستارگان از راه ستونِ روزنامه‌های صنعتِ فرهنگ هم‌چنان سرنوشت ما را تعیین می‌کنند، و اغفال بنیاد زندگی هر روزه‌ی ماست.آدورنو در تحلیل خود از طالع‌بینی می‌خواست نشان دهد که میانِ نوشته‌های آن ستونِ ستاره‌شناسی، که روان‌شناسیِ وابستگی، هم‌سانی، و هم‌خوانی با نظمِ اجتماعی را تبلیغ می‌کرد، با تبلیغات فاشیستی هیچ تفاوتی وجود ندارد. او با اشاره به مفهومِ پسامدرنِ «دورانی که به نظر می‌رسد دیگر به پایان آن رسیده‌ایم» نشان داد که بزرگ‌ترین فیلسوفِ خردباوری مدرن (لایب‌نیتس) از ستاره‌ها شکست خورده‌است. اکنون فیلسوفِ روزگار مدرنیته‌ی پسین (آدورنو) با یکی دیدنِ خِرَد با هم‌سانی، هم‌نوایی، تسلیم، و وابستگی، بصیرتی تلخ‌اندیش را آشکار می‌کند.
اگر بپذیریم که تقدیر انسان جایی دیگر، برای نمونه در ستاره‌ها رقم می‌خورد، باید قانونِ دوزخیِ فاجعه، مصیبت، تنهایی، اردوگاه و سرکوب را نیز بپذیریم.
ستاره‌ها اگر به زمین بیایند، خبر از تقدیر پیشوا خواهند داد.

1-تئودور آدورنو، (زادهٔ ۱۱ سپتامبر ۱۹۰۳ - درگذشتهٔ ۶ اوت ۱۹۶۹) جامعه‌شناس، فیلسوف، موسیقی‌شناس، و آهنگ‌ساز نئومارکسیست آلمانی بود. او به همراه کسانی چون ماکس هورکهایمر، والتر بنیامین، هربرت مارکوزه و یورگن هابرماس از سران مکتب فرانکفورت بود.  

2-T.W.Adorno, The Stars Down to Earth, ed. S. Crook, London 1994, p. 123 

 بابک احمدی- خاطرات ظلمت

به افتخار علی احمدی به اعتبار فلسفه وماندگاری همه دوستیها ...................
سلام دوستان
مطلب زیر  ارسالی از طرف علی احمدی به اینباکس من  است . علی احمدی دوست خوب کانونی من در کانون همیاری اندیشه و گفتار شیراز است .ایمیل های هر روزه علی  برای من و بسیاری از دوستان کانونی دیگر بخشی  تفکیک ناپذیر  ازصندوق پست الکترونیکی ما میباشد.باکس ایمیلهای روزانه ما مدتهاست  بدون علی احمدی چیزی کم دارد. مطالب علی احمدی متنوع است و لزوما دستپخت خود او نیست اما جز شخصی نوشته هایش که یکی از آنها را برای دوستان جهرمی اش  انتخاب کرده ام نوشته ها و منتخباتش بوی قرمه سبزی می دهد ولی علی عشق فلسفه و شناخت شناسی و صد البته یک گوش مفت با دنیا دنیا
خاطره که لبانش سلانه سلانه برای شما بازگو میکنند و چشمهایش هم هیچ اعتنایی به خمیازه های شما ندارند. نیک نام علی بابک است شاید اشاره به فلسفه شناس پسا مدرن ایرانی بابک احمدی است که خدمات شایانی در معرفی فلسفه معاصر غرب به ایرانیان داشته است. علی قول داده است افتخار بدهد و به نویسندگان خوب دوستان بپیوندد. بد ندیدم با مطلبی از  شخصی نویسیهای علی احمدی به استقبالش برویم ما جهرمی ها به مهمان نوازی مشهوریم . علی جان خوش آمدی و دوستت داریم.این شما و علی احمدی ................................................. .
زندگی آدم بالا و پایین زیاد دارد
 خوشی و ناخوشی هم همین‌طور.
 سربالایی که می‌روی تا برسی به.
 خوشی و سرپایینی که سر می‌خوری تا
 ته ناخوشی. همیشه آدم‌هایی هستند
 در کنارت، که در سربالایی هلت
 می‌دهند و در سرپایینی دست‌ات را
 می‌گیرند. آدم‌هایی که دریغ
 نمی‌کنند بودن‌شان را و هر
 اندازه که باشند، بودن‌شان غنیمت
است. این‌ها را نوشتم برای دوست
 خوبی، که بداند از لطف‌اش
 ممنون‌ام و به اندازه‌ی خودم در
 سربالایی و سرپایینی هم‌راهی‌اش
 می‌کنم.
 دوشنبه 18 آذر 87