به افتخار علی احمدی به اعتبار فلسفه وماندگاری همه دوستیها ...................
سلام دوستان
مطلب زیر ارسالی از طرف علی احمدی به اینباکس من است . علی احمدی دوست خوب کانونی من در کانون همیاری اندیشه و گفتار شیراز است .ایمیل های هر روزه علی برای من و بسیاری از دوستان کانونی دیگر بخشی تفکیک ناپذیر ازصندوق پست الکترونیکی ما میباشد.باکس ایمیلهای روزانه ما مدتهاست بدون علی احمدی چیزی کم دارد. مطالب علی احمدی متنوع است و لزوما دستپخت خود او نیست اما جز شخصی نوشته هایش که یکی از آنها را برای دوستان جهرمی اش انتخاب کرده ام نوشته ها و منتخباتش بوی قرمه سبزی می دهد ولی علی عشق فلسفه و شناخت شناسی و صد البته یک گوش مفت با دنیا دنیا
خاطره که لبانش سلانه سلانه برای شما بازگو میکنند و چشمهایش هم هیچ اعتنایی به خمیازه های شما ندارند. نیک نام علی بابک است شاید اشاره به فلسفه شناس پسا مدرن ایرانی بابک احمدی است که خدمات شایانی در معرفی فلسفه معاصر غرب به ایرانیان داشته است. علی قول داده است افتخار بدهد و به نویسندگان خوب دوستان بپیوندد. بد ندیدم با مطلبی از شخصی نویسیهای علی احمدی به استقبالش برویم ما جهرمی ها به مهمان نوازی مشهوریم . علی جان خوش آمدی و دوستت داریم.این شما و علی احمدی ................................................. .
زندگی آدم بالا و پایین زیاد دارد
خوشی و ناخوشی هم همینطور.
سربالایی که میروی تا برسی به.
خوشی و سرپایینی که سر میخوری تا
ته ناخوشی. همیشه آدمهایی هستند
در کنارت، که در سربالایی هلت
میدهند و در سرپایینی دستات را
میگیرند. آدمهایی که دریغ
نمیکنند بودنشان را و هر
اندازه که باشند، بودنشان غنیمت
است. اینها را نوشتم برای دوست
خوبی، که بداند از لطفاش
ممنونام و به اندازهی خودم در
سربالایی و سرپایینی همراهیاش
میکنم.
دوشنبه 18 آذر 87
/
ذبیح جان سلام
ممنون از معرفی یک دوست جدید1
و از همین جا سلام به آقای علی احمدی!
خوشحال می شیم به ما بپیوندی !
ذبیح جان بنظر من ایده ها و فکر ها را باید عملی کرد وگرنه در بایگانی ذهن می میرند و می پوسند روی صحبتم با مطلب فبل شماست من همچمان بر سر اون حرفی هستم که زدم - یاداشتی که در خرابی سایت پاک شد
از همینجا سلام به سید محسن حسینی !
اگر نوشته من را می بینه !
مردی که همیشه یک انبان ایده وطرح اقتصادی داره !
نمیدونم چه برسر طرحاش در بایگانی ذهنش آمده اما من بی آنکه از آخرین طرحش باخبر باشم برای همکاری اجرای طرحش اعلام آماده گی می کنم
ضمن آنکه یک طرحی خودم در آستین دارم که فکر کنم راست کار سید محسنه و میگم بیاییم برای یادگاری هم که شده اجراش کنیم من خودم صددرصدم
مهرداد جان سلام .وهمچنین ذبیح ودیگر دوستان .
مهرداد جان او فقط اهل حرف است وشما اهل عمل پس حالا که شما هم حرفش داری هم عملش اجراکن
سلام، من واقعا نمیدانم چه نظری بنویسم. قطعا آنچه که اینجا نوشتهاید نظر لطف شماست. امیدوارم شایستهی این نوشته باشم. حقیقتش من خودم خیلی مایل هستم که از نویسندهگان این وبلاگ باشم. چند باری هم در قسمت اعضا تلاش کردم ولی موفق نشدم. امروز قصد دارم حتما هر طوری که شده به عضو این وبلاگ در بیایم. پس سلام مجدد به همه.
خیرمقدم به آقای احمدی.و ممنون ذبیح جان به خاطر معرفی ایشون.
سلام به دوستی که بی نام و نشان پیام داده
بخدا من عملی نیستم !
من تصادفی این مطالب رو خوندم اصلا از بیل گیتس به اینجا اومدم. اما اونجارو که بعضی ها میخوان ایده اقتصادی عملی کنند رو هستم.اووووووووو نکنه جهرمیها میخوان شرکت هرمی راه بندازن؟ وای
امیدوارم این اقا محسنتون بچه چهار طاقی نباشه که کلاختون پس معرکس. خوش باشید .نخلاتون استوار و باغهای سیمکان و افضرتون پر ثمر انشاالله.
میگم اگرآقا محسن بچه محله صحرا باشه مشکل حله ؟!
بعدشم تا معرفی نکنی خودتو که ما نمیتوانیم شما را مشارکت بدیم ؟
جناب علی آقای شهامتدار
لطفا به یاهو یا جی میل ارسال بفرمایید
خیر. از بچه های محله صحرا چیزی به کسی نمیماسه عزیز جان. این رو قبلا استاندار محترم آقای صحراییان به ما ثابت فرمودند.
سلام مهرداد جان
1-گویا در تغییر موجر فضا -هاست-7عنوان نوشته از آقای شفیعیان _رامین_ بنام اینجانب ثبت شده که تقاضای تصحیح از شما و پوزش از رامین عزیز دارم .عناوین 1-عکس هایی از جهرم2-اندکی تامل سپاس ترا...3-اعجاز محبت 4- بیاد معلم انقلاب 5- دفترچه یادداشت گوگل 6-ایران از نگاهی دیگر 7-در باب نوشتن و مابقی قضایا.......با این وجود تعداد نوشته های من در وبلاگ 14 میباشد نه 21.
2- مطالب درخواستی ارسال شد._ایمیل_ به آقای احمدی اطلاع دادم.
با سپاس
.حرف اول سلام علی احمدی .سلام آقای رامش خواه خوشحال شدم که از نزدیک دیدمتون
با تشکر از آقای رامشخواه و پوزش خواهی از رامین عزیز بسیار کم پیدا و نایاب !
چقدر خوب می شد اگر دوستان قدیم یادی از وبلاگ دوستان می کردند
ممنون میشوم از دوستان اگر مورد دیگری بود و تذکر می دادند.
با سلام
اگه کسی بخواد به پیشباز محرم بره شاید شعر زیر بهانه خوبی باشه!
نميدانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم
تو را در مثنوي، در ني، تو را درهاي و هو، در هي
تو را در بند بند نالههاي بي صدا ديدم
تو مانند ترنم، مثل گل، عين غزل بودي
تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا ديدم
دوباره ليله القدر آمد و شوريدگيهايم
تب شعر و غزل گل كرد و شور نينوا ديدم
شب موييدن شب آمد و موييدن شاعر
شكستم در خودم از بس كه باران بلا ديدم
صدايت كردم و آيينهها تابيد در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتي تازه وا ديدم
نگاهم كردي و باران يكريز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگين كماني از خدا ديدم
تو را در شمعها، قنديلها، در عود، در اسپند
دلم را پرزنان در حلقه پروانهها ديدم
تو را پيچيده در خون، در حرير ظهر عاشورا
تو را در واژههاي سبز رنگ ربنا ديدم
تو را در آبشار وحي جبرائيل و ميكائيل
تو را يك ظهر زخمي در زمين كربلا ديدم
تو را ديدم كه ميچرخيد گردت خانه كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما ديدم
شبيه سايه تو كعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودي، تو را هم مروه ديدم، هم صفا ديدم
شب تنهاي عاشورا و اشباحي كه گم گشتند
تو را در آن شب تاريك، «مصباح الهدي» ديدم
در اوج كبر و در اوج رياي شام ـ اي كعبه ـ
تو را هم شانه و هم شان كوي كبريا ديدم
دمي كه اسبها بر پيكر تو تاخت آوردند
تو را اي بيكفن، در كسوت آل عبا ديدم
دليل مرتضي! شبه پيمبر! گريه زهرا(س)
تو را محكمترين تفسير راز «انما» ديدم
هجوم نيزهها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» ديدم
تو را ديدم كه داري دست در دستان ابراهيم
تو را با داغ حيدر، كوچه كوچه، پا به پا ديدم
تو را هر روز با اندوه ابراهيم، همسايه
تو را با حلق اسماعيل، هر شب همصدا ديدم
همان شب كه سرت بر نيزهها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفي(ص) ديدم
تنور خولي و تنهايي خورشيد در غربت
تو را در چاه حيدر همنواي مرتضي ديدم
سرت بر نيزه قرآن خواند و جبرائيل حيران ماند
و من از كربلا تا شام را غار حرا ديدم
به يحيي و سياوش جلوه ميبخشد گل خونت
تو را اي صبح صادق با امام مجتبي (ع) ديدم
تو را دلتنگ در دلتنگي شامي غريبانه
تو را بيتاب در بيتابي طشت طلا ديدم
شكستم در قصيده، در غزل،اي جان شور و شعر
تو را وقتي كه در فرياد «ادرك يا اخا» ديدم
تمام راه را بر نيزهها با پاي سر رفتي
به غيرت پا به پاي زينب كبري تو را ديدم
دل و دست از پليديهاي اين دنيا شبي شستم
كه خونت را حناي دست مشتي بي حيا ديدم
چنان فواره زد خون تو تا منظومه ي شمسي
كه از خورشيد هم خون رشيدت را فرا ديدم
مصيبت ماند و حيرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا ديدم
تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم يافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا ديدم
سروده شد در شب اول محرم سال 1385
عليرضا غزوه
سلام ایمیلتان به دستم رسید .اجرای نمایش رامین وژاله بعد از سه سال.کنکور ارشد وقطعی تلفن پاسخ محبت شما رابه تاخیر انداخت. باپستی جدید درباره نمایش رامین وژاله وچند عکس نمایش به روزم.