بيهودگي است ! بيهودگي است! زندگي، سراسر بيهودگي است! آدمي از تمام زحماتي که در زير آسمان ميکشد چه نفعي عايدش ميشود؟ نسلها يکي پس از ديگري ميآيند و ميروند، ولي دنيا همچنان باقي است. آفتاب طلوع ميکند و غروب ميکند و باز به شتاب به جايي باز ميگردد که بايد از آن طلوع کند. باد به طرف جنوب ميوزد و از آنجا به طرف شمال دور ميزند. ميوزد و ميوزد و باز بهجاي اول خود باز ميگردد. آب رودخانهها به دريا ميريزد، امّا دريا هرگز پر نميشود. آبها دوباره به رودخانهها باز ميگردند و باز روانه دريا ميشوند. همه چيز خستهکننده است. آنقدر خستهکننده که زبان از وصف آن قاصر است. نه چشم از ديدن سير ميشود و نه گوش از شنيدن. آنچه بوده باز هم خواهد بود، و آنچه شده باز هم خواهد شد. زير آسمان هيج چيز تازهاي وجود ندارد. آيا چيزي هست که در بارهاش بتوان گفت :«اين تازه است؟» همه چيز پيش از ما، از گذشتههاي دور وجود داشته است. يادي از گذشتگان نيست. آيندگان نيز از ما ياد نخواهند کرد. «برگرفته از کتاب جامعه، عهد عتيق»
/
سلام دوستان.
ممنون از جمال عزیز به خاطر این مطلب خوب.
راستی مهرداد جان اون وبلاگ جهرمی که گفتی مال من نیست مال یکی از دوستانه.
سلام اسیدجمال سرکاریه بیهودگی میوه کدام درخته نبینم از این حرفها بزنی موفق باشی
سلام دوست عزیز.با مشاهیر جهرم آپ هستم[گل]
یادمان باشد کاری نکنیم که به قانون زمین بر بخورد ؟
لذت بیهودگی .....
تقدیم به سید جمال عزیز.
کانت ریشه بسیاری از تناقضات بشری را در ذهن میداند _برداشت آزاد از مقاله کانت و صلح دکتر ذکاوتی _... بیهوده بینی هستی خود از این دست تناقضات است که نه در هستی که در ذهن ما ریشه دارد و اعتراف باید کرد به ناتوانی ذهن و فلسفه و مذهب و .... که با فرض درست بودن بیهودگی هستی باز میتوان خوش بود و شاد زیست که خوش بودن چیز مهمی است و این جمله بزرگی است مثل خیام ،باده بدست و دست افشان و معشوقه بکام ...یا کمی فراتر از آن چون رفیق همشهری خراباتیمان حافظ با آفریدن معنایی بنام عشق این بیهودگی را سرشار از شگفتی و شادی کرد ....که به این قدر آبروی جهان نرود به فسق همچو منی زهد همچو توئی ......ما هنوز خود را از زیر سایه بزرگانی که همت فلسفی ،فکری و اجتماعیشان را صرف تخریب و تحقیر زندگی کردند رها نکرده ایم تا دوش آفتاب بگیریم که آفتاب آمد دلیل آفتاب _من تعریف زندگی مشروط و ایدئولوژیک یا فلسفی را نفی و تخریب زندگی میدانم _ ...... زندگی را باید بویید ، لمس کرد ،دیدزندگی نیازی به فلسفه ندارد خود بنیاد است زندگی شرط پذیر نیست بلاشرط است به قول دکتر ذکاوتی عزیز تمدن محصول شور زندگی است ..... خود را و زندگی را همان گونه که هست _بدون قید و شرط _ بپذیریم .....بزرگی گفته بود اگر فوتبالیستها قبل از بازی به این فکر کنند چرا دارند این کار را میکنند دیگر نمیتوانند فوتبال بازی کنند.... به نظر من آن وقت.دیگر نمیتوانیم هیچ کاری را بکنیم زندگی مگر جز همین لحظه های لذت بخش است که آگر آنها را از آن بگیریم چیز دیگری از آن نمیماند...برای زندگی دنبال فلسفه نباشیم آن گاه زندگی بیهوده نیست و اگر هم باشد بهتر از با هوده ای است که پشت هیچستان اذهان بشری همانند خودمان ما را به غار تنهایی کافکا یا جنون آدم سازی استالین برساند ....... هستی حقیقتی است که بهتر است در برابرش متواضع باشیم اگر اهل تعظیم نیستیم ... زندگی را با بخشیدنش به دیگری تجربه کنیم ، بخشش بدون چشمداشت ،.....اگر زن راز هستی است و دوست داشتن و دوست داشته شدن جوهره آن خنده همه هستی است .گویی دنیا محصول یک خنده از تمام وجود است ..._جمله انتهایی از کتاب الارد را دوست دارم بخاطر تو ..._
. نقطه آغازين انديشهورزي كانت در فلسفه نقادي وي به نظريه مهم وي در باب آنتينوميها باز ميگردد. كانت سرچشمه آنتينوميها را در گذر از فهم به خرد مييابد. نظريه آنتينومي همواره به مثابه محوري بنيادي در انديشههاي وي طرف مورد توجه قرار ميگيرد كانت با رجوع به تاريخ انديشه و فلسفه دنيايي را مشاهده كرد كه در آن نظامهاي فلسفي گوناگون يكي پس از ديگري ايجاد ميشدند و يكديگر را ابطال ميكردند. نكته قابل توجه آن بود كه اين تعارضات طولاني و پردامنه، ظاهراً هيچگاه همچون رياضيات و مكانيك به سر منزل مقصود نزديك نشده بودند و حتي نشاني از پايان اين تعارض مشاهده نميشد آنتينومي تعارضي است كه از تطبيق يافتهها و مقولات فهم كه مربوط به نمود(فنومن) است برذوات معقول يا بود(نومن) ها حاصل ميشود. سه آنتينومي معروف به قرار زير است 1 - نهاده: جهان هم به لحاظ زماني و هم به لحاظ مكاني حدي دارد. يعني اين كه جهان هم آغاز زماني دارد و هم حدود و مرزهايي مكاني اطراف آن را احاطه نموده است. وانهاده: جهان هم به لحاظ زماني و هم به لحاظ مكاني نامحدود است. نه آغازي دارد و نه محدود به حدود مكاني.
2 - نهاده: در جهان خلقت آنچه به واقع يافت ميشود تنها عناصر ساده هستند كه عناصر پيچيدهتر را به وجود ميآورند. هويت عناصر پيچيده تنها برگرفته از عناصر سادهاي است كه از آنها تشكيل شده است. وانهاده: در جهان عنصر سادهاي يافت نميشود. در جهان هيچ چيز را نميتوان يافت كه به سادگي بتوان گفت از عناصر ساده به وجود آمده است زيرا هر چيز هويت مستقل و منحصر به خود دارد.
3 - نهاده: اصل علّي موجود در طبيعت تنها يك نوع خاص از عليت است كه در طبيعت وجود دارد. همه پديدهها از عليت طبيعي برنيامدهاند و علاوه بر اصل عليت طبيعي، عليت ديگري ميتوان يافت كه بر بنياد اختيار و آزادي ساخته شده است. وانهاده: تنها اصل علّي اصل عليت طبيعي است. آزادي و اختيار وجود ندارد. رويدادها همه تابع اصل عليت طبيعي هستند(اين آنتينومي به جدل معروف … جبرگرايان و اختيارگرايان اشاره دارد كه قرنها فلاسفه بزرگ را بهخود مشغول كرده است).«آنتينومي به زوج گزارههاي بنيادي در متافيزيك اشاره دارد كه ناقض يكديگر هستند.» تا زمان كانت، فلاسفه دريافته بودند كه بسياري از گزارههاي بنيادي متافيزيك در تناقض با يكديگرند. اما كانت در اين زمينه به كار جديدي دست زد و تلاش كرد تا ريشه اين تناقض را دريابد(كورنر، 1367 و هارتناك ، 1367). وي نشان داد كه ريشه اين تناقضات را نه در بيرون، كه در ساختار ذهن و انديشه بشري بايد جستجو كرد.
.بخشی از مقاله كانت و صلح،دكتر علي ذكاوتي قراگزلو
سلام ذبیح جان
ممنون از کامنت جالبت
کاش این کامنت را به صورت پست مستقلی عرضه می کردی
سلام آقا جمال
این حرفات مثل یک جک آبدار بود که از تو سراغ نداشتم و بعیده گفتنش ...
آقا ذبیح اجازه بدهندبعنوان مطلب جدید می آورم